به کسی که بهترین تعبیر رو برای من بفرسته یه کتاب عرفانی پست می کنم حتی اگه اون سر
دنیا باشه
خوب شب بود شلوغ بود بارون هم می امد همه چتر داشتند ولی من زیر بارون داشتم حمام می کردم
اما از چیزی که تعجب کردم این بود که همه پای برهنه بودند وقتی به یک سر پناه رسیدم از یه نفر که به نظر خیلی
دانا و اگاه می امد پرسیدم:
شما چرا کفش می پوشید
طرف یه نگاهی به پاهاش انداخت و بعد اروم از من پرسید:
راستی ما چرا کفش نمی پوشیم
پیش خودم گفتم دست روی یه دیونه هاشو گذاشتم نه ..... با تمسخر ازش پرسیدم:
اصلا" تو می دونی کفش چیه؟
اقا ما این سوال رو کردیم دیگه مگه یارو دست از سر ما بر داشت یک بند از خصوصیات کفش میگفت از جنس و طرح و مدلش
گفت تا...........
چیز هایی از کفش می گفت که من اصلا" نشنیده بودم
دوباره ازش پرسیدم:
پس چرا شما کفش نمی پوشید
اون هم دوباره یه نگاهی به پاش انداخت و جواب داد
راستی ما چرا کفش نمی پوشیم.......
دیگه خسته شدم و هیچی نگفتم
اون هم بعد از چند دقیقه از جاش بلند شد و به من گفت
فردا جمعه است اگر خواستی بیشتر از کفش بدونی
فردا صبح توی می دون شهر یه مرد روحانی میاد و برا مون از خوبیهای کفش می گه
ان هر هفته میاد و رفت............
من وقتی از خواب بیدار شدم تعبیر خوابم رو می دونستم ولی باز هم سوال کردم ولی برداشت من رو کسی به من هنوز
نگفته
فقط نگید که شبش پر خوری کردم

