به خط اب به لحن عذاب به لحجه غربت به سبک گریه
نوشتم
دلم تنگ شده
اما برای کی؟ برای چی ؟
فقت می دونم دلم تنگ شده امروز روز دل تنگی من است
چرا؟
چرا دل ادم ها تنگ میشه
بعضی وقت ها به حدی دلم تنگ میشه که احساس می کنم دلم
شکسته
ولی چه کسی دل مرا شکسته؟
چرا دل ادم ها میشکنه؟
همیشه وقتی دلم میشکنه از خودم بدم میاد فکر میکنم خودم باعث
شدم
ولی چرا از خودم؟
وقتی از خودم بدم میاد از دنیا هم سیر می شم
اما چرا تا یه کوچولو دنیا با ما به میل ما پیش نمیره هر چی دم
دستمون و سر زبونمون می یاد مثل یه پتک میزنیم ته سرش
چرا؟
این چرا ها رو کی باید جواب بده ما اصلا" این چرا ها رو از کی
می پرسیم؟
اصلا" چرا وقتی میدونیم کسی جوابی نداره که به این سوال ها بده باز
هم از رو نمیریم و می پرسیم ؟
ولی اگر با این چرا چرا چرا چرا چرا کردنها خودمون رو خالی نکنیم چی
کار کنیم
سر نوشت . نوشت . گر نوشت بد نوشت
ای کاش سر نوشت جز این می نوشت
اما باور کن سرنوشت را باید از سر نوشت
در حد یک پایان خوب
سر نوشت هر ادمی دست خود اون ادم
هر اغاز بد هم پایان خوبی داره
بیاید چرا هامون رو خط بزنیم
جلوی غم هامون سد بزنیم
