تورا دوست دارم …
زیر باران نشسته ام . بالای سرم ستاره است و فرشته . باد میآید و باد تو
را روی گلبرگها میریزد . زندگی تند و شتابناک همراه رود کوچکی که
که روبرویم است ، میگذرد . عطر گذشته ها پیراهنم را خوشبو کرده
است . قسمتی از دیروز ، هنوز روی سرانگشتانم راه میرود .
خاطرات با تو بودن را- چه تلخ و چه شیرین - دوست دارم .
باران مرا یاد اشکهایت میاندازد . یاد لحظه های خداحافظی ، یاد
انتظارها و دیدارهای پیاپی .
ناودان کوچک خانه ام از این همه بارش سبز به شوق میاید و آواز
میخواند .
زندگی میرود و خاطره ها میمانند .
ما میرویم و جاده ها میمانند .
خوشا با تو ماندن ، خوشا با تو رفتن
با تو میتوان از آسمان بالاتر رفت . با تو میتوان درختهای زمینی را تا
کهکشانهای دوردست برد . با تو میتوان جوان ماند . جوانتر از آسمانی که
دیشب به دنیا آمد . شکی ندارم که نفسهای تو میتواند تمام مرده های شهر
را زنده کند و حتی مسیح را ناگهان به کوچه ی ما بیاورد . با تو میتوان
بزرگتر و سبزتر از زندگی بود …
دوست دارم همیشه در باران زدگی کنم تا گرما و تازگی اشکهای تو را
هیچوقت از یاد نبرم . اشکهای تو زیباترین قطراتی است که
میشناسم !!!.......
